موز آلرژی و چند نکته دیگر


حساسیت، ازجمله موضوعات لاکچری و جذابه که در حال حاضر افراد به عنوان یک آپشن و امکانات جانبی باهاش برخورد میکنن. درحالی که تا قبل از این، اگه فرد نگونبختی حتی با دیدن بادمجون روی تنش گسل هم تشکیل می شد، باز جرات ابرازش رو نداشت، چون؛ «اصن چه معنی میده مرد اینقدر سوسول ؟؟»


یا اصلا، کسی که با خوردن بادمجون که انقد خوشمزه س اینجوری کولی بازی در میآره، پسفردا زیر مشکلات بدمزۀ زندگی میخواد چیکارکنه؟؟ها؟؟چیکار؟؟

ولی الان و به لطفِ پیشرفت تکنولوژی، دیگه هزارماشالله آلرژی داشتن کلی کلاس داره و همین الان که من و شما داریم اینو می خونیم، کلی از جوونای مملکتمون تو کافه های معتبر سراسر کشور سرگرم خودنمایی با آلرژیاشونن و این روزا، داشتن حداقل دوسه تا حساسیت و آلرژی برای شروع زندگی مشترک لازم و ضروریه و اگه شما تو همون ملاقات اول به عنوان برگِ برنده یکی دوتاشو رو نکنی، باختی.

شايد واسه بعضيا سوال پيش بياد؛ خب كافه که بادمجون، موز، كرۀ بادوم زمينى و كلا چيز حساسيتزایی نداره، پس ما چیکار کنیم؟؟ اصلا نگران نباشید. سیگار، عود، عطر یا چیزای دیگه که داره!!

شما میتونید موقعیتو به خوبی مدیریت بحران کرده و از قبل از این اسپری آبیا که تو دهنشون می زنن آماده کنید و خیالتون راحت باشه؛ اگه اونا جواب نداده، این یکی تضمینیه. بدون درد و خونریزی!!

همۀ ما در بچگی، یا حتی بزرگسالی، حداقل یکی یه بار، آرزوی داشتن آسم داشتیم که همه ش به خاطرِ استفاده از این اسپری جذاب بوده و کمتر پیش اومده شخص موردنظر بهونه گیری بیجا کنه که اسپری زدی و نمیخوام و فلان. 

خلاصه، می خواستم بگم که همه چیز، شاید اونقدرا که ماها فک می کنیم بد به نظر نرسه...


متن: مهسا ملک زاده

تصویر: سعید شعبانی


طنز نیمروز


حساسیت های غیرفصلی


 

یکی از مسائلی که سالیان سال درگیر آن بودم، فهمیدن تفاوت بین حساسیت فصلی و سرماخوردگی بود. چراکه مثلا برخی از دوستانم دچار علائمی مثل آبریزش بینی، بدندرد و تب و لرز می شدند و با دو عدد قرص سرماخوردگی بزرگسالان هم حالشان خوب می شد، ولی می گفتند حساسیت فصلی است!


 

این قضیه به سرماخوردگی محدود نمی شود؛ کلا آلرژی ممکن است با خیلی از مسائل دیگر نیز اشتباه گرفته شود. مثلا شما در پاییز( یا هرکدام از فصل های خدا) رفتار مسئولی را می بینید که زیر بار هیچ یک از تقصیراتش نمی رود و هر سوالی از او می پرسید، او همان سوال را از شما می پرسد. اینجا شما با تشخیص اشتباه، فکر می کنید این ها علائم نالایقی مسئول است. اما در واقع یک حساسیت فصلی ساده است که علائمش شبیه نالایقی درآمده است. 


یا مثلا به عنوان خبرنگار از یکی از نمایندگان مجلس سوال می پرسید و او چون دچار حساسیت فصلی به خبرنگار است، با مُشت می کوبد پای چشم شما! جان هرکس که دوست دارید به دل نگیرید، حساسیت است دیگر؛ معمولا هم با کمی استراحت و میل کردن دوکیلو گلابی در صحن علنی مجلس بهبود می یابد. 


علاو ه بر حساسیت فصلی، حساسیت های دیگری هم وجود دارد. مثلا تلویزیون نسبت به بعضی ها که اینجا نمی شود اسمشان را برد، حساسیت تصویری دارد. یعنی اگر دوربین روی ایشان برود، اول تصویر می رود، بعد برفک می آید، بعد آهنگ «اِمشو شووشه » پخش می شود و هریک از دستگاه های تلویزیون در منازل با گفتن اینکه «من تلویزیون نیستم، ماشین لباس شویی مَش حسنم »، روی یک پا حرکات موزون می کنند؛  خب، این با آن ممنوع التصویری ای که فکر می کنید فرق دارد و صرفا یک حساسیت تصویری است. 


یک نوع دیگر از حساسیت هم حساسیت موضوعی است. مثلا، اگر شما بی مقدمه جلوی بعضی ها چندبار پشت سِرهم بگویید؛ «برجام »، کلافه می شوند، گوششان را می گیرند. خودشان را می کوبند به دیوار؛ دستشان می رود روی کیبورد، شروع می کنند در رد برجام مطلب نوشتن. چاپخانه هایشان در تاریکی شب شروع به کار می کند. 


روزنامه هایی با تیتر «هزاران سند غیرقابل اِنکار علیه برجام » از دستگاه هایشان بیرون می آید و روی دکه ها قرار می گیرد. این ها هم که عرض شد، غرض ورزی نیست، حساسیت موضوعی است که مثلا این افراد به برجام یا دولت دارند. البته حساسیت موضوعی این افراد همیشه نسبت به برجام و دولت نیست. خیلی وقت ها هم نسبت به برنامۀ جامع اقدام مشترک و قوه مجریه است!



متن: محمدامین فرشادمهر 

تصاویر: سعید شعبانی


طنز نیمروز


منم حسّاااس

قیل و قال است که این دوره زمان حساس است

خرم آن کس که به اوضاع جهان حساس است

عطسه کردیم و همه کار به صبر انجامید

که دماغِ دل عالم به خزان حساس است

مرغ را سینه درآرید و کبابی بکنید

که مزاج دل ما نیز به ران حساس است

دسته ای اهل میان است و تعادل دارد

دسته ای نیز همیشه به میان حساس است

یک طرف دسته ی امید به کارش مشغول

یک طرف دسته ی دلواپسمان حساس است

جای آن است به یارانه سلامی بکنیم

آنکه دائم به همه پیر و جوان حساس است

گفتمش: شاه جهانی که چنین خوش سخنی

گفت: این را نپرانی که فلان حساس است!


شعر: محسن ایمانی

تصویر: سعید شعبانی


طنز و کاریکاتور نیمروزآنلاین

زندگی کهیری

حساسیت، همیشه فصلی نیست و همینطوری هم به وجود نمی آید. مثلا؛ پسرعمویم در اثرِ کتک های ناشی از شب ادراری، هنوز، بعد از بیست سال، وقتی آب می خورد، بدنش کهیر می زند. 

کلا، رفتار والدین با اتفاق ها خودش باعث بروز حساسیت ها می شد. بدتر از آن، رفتار والدین با حساسیت ها باعث پنهان کردن آن ها می شد. مثال من وقتی حساسیتم درد می کرد، پدر می بردم دکتر و آقای دکتر هم نسخۀ بدون آمپول نداشت. چه اسهال داشتی و چه سردرد، برایش فرقی نمی کرد. آمپول های قدیم هم کلفت تر بودند و هم درازتر. یعنی، موقع تزریق از چشممان بیرون می زدند. یعنی، ترس از آمپول باعث می شد حتی ایدز را هم از خانواده ام پنهان کنم. 

بدتر از همه، استفاده از تشویق برای کاهش ترس یک اتفاق تلخ است. مثالا؛ برای ریشه کن کردن فلج اطفال چندنفر در خانه ها می آمدند و یک نفر فک بچه را با دستانش باز نگه می داشت و نفر دوم دستش را تا کتف توی حلق بچه می کرد و قطره را مستقیم در کبد بچه می ریخت. بعد هم برای تشویق، یک بسته نمک یُددار به والدینمان می دادند. یعنی درد و تلخی را ما تحمل کنیم و جایزه را والدین بگیرند!

 بعضی والدین هم برای گرفتن نمک بیشتر، ما را دست عمو قطره چکان می دادند و او هم دیگه به صورت کیلویی، آن زهرماری را توی حلقمان می ریخت. 

خدا می داند این همه خل وضعی که الان داریم، چند درصدش به دلیلِ خوردن آن زهرماری ها است. البته، این حساسیت ها دوطرفه بودند و دقیقا همین اتفاقات برای والدین ما نیز می افتاد. مثال، پدرانمان به آمدن عید حساسیت داشتند و دقیقا یک هفته به عیدمانده، بدنشان کهیر می زد و یا موقع شروع شدن مدارس، در اول مهر، به سکسکه می افتادند.


متن: داود نجفی


طنز و کاریکاتور نیمروزآنلاین


سامانه واتِرلِس

اصفهان اولین شهریست که به سامانه پیشرفته « واتِرلِس» مجهز می شود!

به گزارش خبرگزاری اصفهان نیمروز به زودی هر یک از سرپرستان خانوار در اصفهان می توانند با مراجعه به پایگاه های واتر الکترونیک، مودم های واترلس خود را خریداری و از طریق اینترآب، آب دانلود کنند. سازمان واتر الکترونیک همچنین در پی پیاده کردن طرح «وای آب (Wi Ab)»  جهت دسترسی هموطنان به آب، از طریق

دستگاه های تلفن همراه نیز هست. این افتخار بزرگ برای همیشه بر تارک شهر تاریخی اصفهان خواهد درخشید.


طنز نیمروز

---

آآآآآی نسییم سحری!

آآآآآآآی نسیم سحری صبر کن!


تصور كنيد همه ى خانواده از پدر و مادر بگير تا بچه هاى قد و نيم قد، از پدربزرگ و مادربزرگ بگير تا شوهرعمه ها و شوهرخاله ها، نشسته اند دور سفره هفت سين. منتظر كه دقايقى بعد توپ پر از گل شبكه يك سيما در شده و آغاز سال اعلام شود. همه منتظر و هيجان زده! يكهو خواننده اى محجوب چند دقيقه قبل از تحويل سال با سيبيل مشكى- حنايى، شلوار قهوه اى با چهار پيليسه در طرفين، يك كت قهوه اى مجهز به دو چاك در عقب و يك يقه اسكى خردلى- كه مثلا با كت و شلوار ست كرده باشد- مى آمد و با لبخندى مليح مى خواند: «آآآآآى نسيم سحرى صبر كن/ ما را با خود ببر از كوچه ها» . يك جورى هم خطاب به نسيم سحرى مى گفت «صبر كن»  انگار نسيم سحرى چمدان به دست، رفته است پايين، دم در منتظر آژانس و با عجله قصد رفتن دارد. حالا شوهر عمه را مى گويى نشسته از چپ دارد ته خيار را سق مى زند، پدر بزرگ را مى گويى ايستاده از راست خون خونش را مى خورد از حضور اين همه مهمان!


بهار آمد و شمشادها جوان شده اند

پرنده های مهاجر ترانه خوان شده اند...


لابد خواننده تصورش اين بوده پرنده هاى مهاجر تا الان ساكت يك گوشه نشسته بودند و داشتند در مورد نقش گازهاى گلخانه اى در گرمايش زمين فكر مى كردند و يا نقد فيلمى در مورد لايه هاى زيرين و پنهان فيلم «لالاند»  برنده ى جشنواره ى فيلم گلدن گلاب در كانال تلگرام مى خوانند. بعد به محض اينكه بهار شد، ديدند زشت است توى جمع سرشان توى گوشى باشد. اين است كه سريع آمدند وسط و به خواندن ترانه پرداختند! يا مثلا شمشادهاى در به در كه تا ديروز، ملت پشت برگ هايشان هر كار نكرده اى را مى كردند به محض سال تحويل چروك هاى پيشانى و افتادگى گونه و پلكشان از بين رفت و با طراوت، شروع به دويدن روى تردميل كردند. والا! يكى پدربزرگ ايستاده از راست را بگيرد كه ميهمانان هنوز دقايقى از سال نو نگذشته، ميوه ها و آجيل ها را به خاك و خون كشيدند.


ما را به سخت جانی خود این گمان نبود!


واقعيت اين است كه دنيا جاى قشنگ ترى مى شد اگر چند سال به عقب برمى گشت. به آى نسيم «سحرى»  به «بهار آمد و شمشادها جوان شده اند»  به عيدى بيست تومانى سبزرنگ پدربزرگ؛ به خنده هاى بى حد و حصر پدرها، مادرها، آدم ها... اما حالا كه جهان كمى سخت شده، بايد شل كرد، بايد آرامش داشت. بايد سعى كرد شاد بود و خنديد. يك سال ديگر از شل كردن و شاد بودن ما  گذشت. سعى كرديم نقد منصفانه كنيم و متفكرانه بخندانيم. گاهى بيشتر موفق بوديم گاهى كمتر (اعتماد به نفسمان توى حلق ترامپ). يك سال ديگر با وجود سختى ها و سنگ هاى جلوى پا در كنار شما مانديم و حقيقتا «ما را به سخت جانى خود اين گمان نبود!»


متن: وحید میرزایی

کارتون: پیام پورفلاح

تصویر: سعید شعبانی 

مجله طنز نیمروز

همه چیز زیر سر زیرساخت هاییست که هیچگاه درست نمی شوند...

امان از زیرسااااخت!


بزرگترین دستاورد ورزشی سال گذشتۀ کشور این بود که ما فهمیدیم زیرساخت ها به شدت آماده نیست. یعنی؛

 نه تنها زنان به ورزشگاه ها راه پیدا نکردند، بلکه آنهایی هم که راه پیدا کردند در مناطق زلزله زده بود و باعث شد دوماه قبلش زلزله بیاید! (البته، حساب آنهایی که ریش و سبیل مصنوعی گذاشتند و رفتند ورزشگاه، جداست، چون ورزشگاه نفهمید مرد نیستند و زیرساخت هایش اوخ نشد.)


این مسئله در دل مسئولان ترسی انداخت و برای اینکه زیرساخت ها ناراحت نشوند، سر مربی سیبیلوی تیم بانوان تایلند یک چیزی کشیدند که یک وقت تیرآهن های سالن تا نشود و روی سر حضار نیفتد. در جای دیگر هم، خبرنگاران خانمی که می خواستند یک مسابقۀ بسکتبال در تبریز را پوشش بدهند را در اتاق حبس کردند و تلویزیون را هم از برق کشیدند که مبادا از راه دور، بسکتبالیست ها را خطری تهدید کند و این اشعه ها موجب مصدومیت کسی شود.

از طرفی دیگر، به تازگی، شاهد برخورد بسیار مناسب مسئولان و تبعیض قائل نشدن بین قهرمانان خانم و آقا بودیم، چون تا الان می دیدیم اگر آقایی مدال می آورد، دیگر عادی شده و از او تقدیر نمی کنند، ولی اقدام تاسف انگیز بانوان در کسب مدال، موردتِوجه قرار می گیرد. ولی خوشبختانه این مشکل هم رفع شده و الان کلا به هیچکس توجه نمی کنند.


خلاصه، با جلوگیری از تخریب

زیرساخت ها، بیش از این ستاد مدیریت بحران که هر لحظه دستش به یک چیزی بند بود را به زحمت نیندازند. امیدواریم در آینده یا زیرساخت های ورزشگاه ها را تقویت کنند، یا زیرساخت های خودشان را، که دیگر بانوان را با تعجب نگاه نکنند.


متن: مهرشاد مرتضوی

تصویرگر: سعید شعبانی


طنز نیمروز

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین!!


خودروی ملیّ ما از خودروی چین بهتر است 

اقتصاد ما درست و اقتصاد چین خر است 

گاو ما شکر خدا هر روز میزاید ولی

اقتصاد چین مولد نیست، فی الواقع نر است

ارز ما اما کمی ارزانتر است از ارز چین

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین


چند سالی هست عادت کرده ایم اینجا به شیب

شیب های پیش پاافتاده یا حتّی عجیب!

شیب دارد سقف بعضی جعبه های پست برق

یا همین شیب تورّم، شیب تند نانجیب

منتها شیب تو چون چوب است توی آستین

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین


ما همه سرگرم کاریم و تو بالا می روی

پنج را رد کرده و تا عرش اعلا می روی

گاو ما پستان ندارد، گرگ رومی بی حیاست

بی حیاتر تو دلاری که از اینجا میروی

جان برجام اندکی آرامتر بپر، همین!

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین


نرم نرمک می رسد با زورِ فروردین، بهار 

از در و دیوار می بارد خبرهای قصار 

مطمئن تر از تلگرام و سروش و بیسفون

کفتر کاکل به سر امسال می آید به کار

مثل کفتر می پری هر روز بالاتر از این

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین


الغرض؛ ای دوستان، فکری به حال ما کنید

راه حلّی بابت این حالمان پیدا کنید

پیش از آن که در پی جعبه سیاه ما شوند

زودتر فکری برای این هواپیما کنید

شرم کن، پا یين بیا، کمتر کن آن بالا کمین

ای دلار نازنین، سر در هوا، سُم بر زمین!!



شعر: سعید طلایی

کارتون1: مطهره ناسخیان

کارتون2: سعید شعبانی


طنز نیمروز

عشق پسته ای


دلم برای تو تنگ است داداشی

سلام پسته ى خندان توى نقاشى

دلم كشيده بيايى و مال من باشى

اجازه هست صميمانه تر صدات كنم؟!

دلم براى تو تنگ است تنگ، داداشى

اگر چه لمس تنت قسمتم نبوده و نيست

كمى از عطر تنت را به من نمی پاشى؟!

خيالِ لمس تنت كلّه گرمى فُقراست

كه از لحاظ عملكرد، مثل خشخاشى

چقدر جاذبه دارى براى نقّاشان

كه عكسِ روى تو را می کشند بر كاشى

وَ اسم قشر مرفّه كه پيش می آيد

هميشه خنده به لب می زنى و بشّاشى

هماى بخت و سعادت نشسته بر دوشت

هميشه خوشگذرانى، هميشه عيّاشى

نه من مقصّر اين دوریم، نه تو، انگار

خدا نخواست از اول تو مال من باشى!

شعر:مصطفی علوی

کارتون: مصطفی ستاریان


طنز نیمروز