زندگی کهیری

حساسیت، همیشه فصلی نیست و همینطوری هم به وجود نمی آید. مثلا؛ پسرعمویم در اثرِ کتک های ناشی از شب ادراری، هنوز، بعد از بیست سال، وقتی آب می خورد، بدنش کهیر می زند.
کلا، رفتار والدین با اتفاق ها خودش باعث بروز حساسیت ها می شد. بدتر از آن، رفتار والدین با حساسیت ها باعث پنهان کردن آن ها می شد. مثال من وقتی حساسیتم درد می کرد، پدر می بردم دکتر و آقای دکتر هم نسخۀ بدون آمپول نداشت. چه اسهال داشتی و چه سردرد، برایش فرقی نمی کرد. آمپول های قدیم هم کلفت تر بودند و هم درازتر. یعنی، موقع تزریق از چشممان بیرون می زدند. یعنی، ترس از آمپول باعث می شد حتی ایدز را هم از خانواده ام پنهان کنم.
بدتر از همه، استفاده از تشویق برای کاهش ترس یک اتفاق تلخ است. مثالا؛ برای ریشه کن کردن فلج اطفال چندنفر در خانه ها می آمدند و یک نفر فک بچه را با دستانش باز نگه می داشت و نفر دوم دستش را تا کتف توی حلق بچه می کرد و قطره را مستقیم در کبد بچه می ریخت. بعد هم برای تشویق، یک بسته نمک یُددار به والدینمان می دادند. یعنی درد و تلخی را ما تحمل کنیم و جایزه را والدین بگیرند!
بعضی والدین هم برای گرفتن نمک بیشتر، ما را دست عمو قطره چکان می دادند و او هم دیگه به صورت کیلویی، آن زهرماری را توی حلقمان می ریخت.
خدا می داند این همه خل وضعی که الان داریم، چند درصدش به دلیلِ خوردن آن زهرماری ها است. البته، این حساسیت ها دوطرفه بودند و دقیقا همین اتفاقات برای والدین ما نیز می افتاد. مثال، پدرانمان به آمدن عید حساسیت داشتند و دقیقا یک هفته به عیدمانده، بدنشان کهیر می زد و یا موقع شروع شدن مدارس، در اول مهر، به سکسکه می افتادند.
متن: داود نجفی
طنز و کاریکاتور نیمروزآنلاین