آمار دقیقی از میزان آلاینده های شهرها ارائه نمی گردد!!

طنز نیمروز

طنز نیمروز
بسیاری از مصرف کنندگان دخانیات افراد تحصیل کرده هستند!


کارتونیست: منصوره دهقانی
طنز نیمروز

کارتونیست: مهناز یزدانی
بازنشر از خطشه
طنز نیمروز

در پی فروریختن برج های دوقلوی تجاری "متروپل هلدینگ عبدالباقی" در آبادان که به طور غیراستاندارد و ناامن ساخته شده بودند، چندین تن از هموطنان عزیزمان زخمی شده و برخی به رحمت خدا رفتند!
کارتون: منصوره دهقانی
طنز نیمروز

»همى گويم و گفته ام بارها » كه اين گونه فِر می خورد كارها
نه مأمورها بر سرِ پُست ها نه مسئو لها بر سرِ كارها
يكى می دَود از پىِ رأی ها يكى رفته دنبال بيكارها
يكى اين طرف فكر اميّدها يكى آن طرف داغِ تكرارها
در اين بين يك دكترى نيز هست كند خويشتن را چو سردارها
كند شهردارى به سبكى كه من فروماندم از حكمتش بارها
نشانده به هر باغ ، بس بر ج ها بريده ز هر بوستان، دارها
نه پرسيده حالى ز كوه و ز دشت نه بنهاده وقعى به گلزارها
چه تخفيف ها داده بر دوستان چه تكريم ها كرده از يارها
چه تكذيب ها كرده بسيارها چه بسيارها كرده انكارها
ندانست كاندر چُنين راه سخت به پايش خَلَد لاجرم خارها
دوبار آمد و حاصلى بَر نشد چه بنموده هربار، اصرارها
بسا ابلهانش تَعَنُّت كنند اگر نشنود پند هُشيارها...
شعر: علی هدیه لو
تصویر: سعید شعبانی
طنز نیمروز

خوشا به حال کسی که همیشه شنگول است
حسابِ ارزی او از دلار و یِن، فول است
به لطف رابطه در رأس چند پستِ مهم
بدون هیچ حضوری، به کار مشغول است
اگرچه از دهنش بوی شیر می آید
رئیس مرکز اعمالِ غیرمعمول است
شبیه جن، همه جا هست و غایب از نظر است
درست مثل شکر، توی آب محلول است
به رغم ثروت چندین هزار میلیونی
هنوز دغدغه اش جمع کردن پول است
هم از حلاوت ساندیس می شود محظوظ
هم اینکه عاشق نوشابه های رِدبول است
جواب پرسش ما را نمی دهد، اما
دلش خوش است به این ادعا که مسئول است!
شعر: مصطفی علوی

کارتون: منصوره دهقانی
تصویر: سعید شعبانی
طنز نیمروز

کمیک استریپ: سمیرا رضایی
طنز نیمروز

کالای ملّی ام، بدنم تیر می کشد دستم، سرم، تمام تنم تیر می کشد
مانند یک کلاش، پس از سالها هنوز از ماشه تا گلنگدنم تیر می کشد
من دشنم مگر که پس از سالهای دور هی جای مشت در دهنم تیر می کشد
آدم مگر که پیکر و عضو و فلان نبود؟! ما آدمیم و مال منم تیر می کشد
با من بمان و هی پی بیگانگان نرو ترک وطن کنی، وطنم تیر می کشد
قلب منی، جدا نشو از من، طبیعتاً این قطعه را اگر بکَنم تیر می کشد
این شعر عاشقانه نبوده ست چون که من تنها دلم برای زنم تیر می کشد
یکبار گفته ام به پدر: «عاشقش شدم » جایش هنوز در لگنم تیر می کشد
شعر: محمد پوررشیدی
تصویر: سعید شعبانی
طنز نیمروز

حساسیت، ازجمله موضوعات لاکچری و جذابه که در حال حاضر افراد به عنوان یک آپشن و امکانات جانبی باهاش برخورد میکنن. درحالی که تا قبل از این، اگه فرد نگونبختی حتی با دیدن بادمجون روی تنش گسل هم تشکیل می شد، باز جرات ابرازش رو نداشت، چون؛ «اصن چه معنی میده مرد اینقدر سوسول ؟؟»
یا اصلا، کسی که با خوردن بادمجون که انقد خوشمزه س اینجوری کولی بازی در میآره، پسفردا زیر مشکلات بدمزۀ زندگی میخواد چیکارکنه؟؟ها؟؟چیکار؟؟
ولی الان و به لطفِ پیشرفت تکنولوژی، دیگه هزارماشالله آلرژی داشتن کلی کلاس داره و همین الان که من و شما داریم اینو می خونیم، کلی از جوونای مملکتمون تو کافه های معتبر سراسر کشور سرگرم خودنمایی با آلرژیاشونن و این روزا، داشتن حداقل دوسه تا حساسیت و آلرژی برای شروع زندگی مشترک لازم و ضروریه و اگه شما تو همون ملاقات اول به عنوان برگِ برنده یکی دوتاشو رو نکنی، باختی.
شايد واسه بعضيا سوال پيش بياد؛ خب كافه که بادمجون، موز، كرۀ بادوم زمينى و كلا چيز حساسيتزایی نداره، پس ما چیکار کنیم؟؟ اصلا نگران نباشید. سیگار، عود، عطر یا چیزای دیگه که داره!!
شما میتونید موقعیتو به خوبی مدیریت بحران کرده و از قبل از این اسپری آبیا که تو دهنشون می زنن آماده کنید و خیالتون راحت باشه؛ اگه اونا جواب نداده، این یکی تضمینیه. بدون درد و خونریزی!!
همۀ ما در بچگی، یا حتی بزرگسالی، حداقل یکی یه بار، آرزوی داشتن آسم داشتیم که همه ش به خاطرِ استفاده از این اسپری جذاب بوده و کمتر پیش اومده شخص موردنظر بهونه گیری بیجا کنه که اسپری زدی و نمیخوام و فلان.
خلاصه، می خواستم بگم که همه چیز، شاید اونقدرا که ماها فک می کنیم بد به نظر نرسه...
متن: مهسا ملک زاده
تصویر: سعید شعبانی
طنز نیمروز

یکی از مسائلی که سالیان سال درگیر آن بودم، فهمیدن تفاوت بین حساسیت فصلی و سرماخوردگی بود. چراکه مثلا برخی از دوستانم دچار علائمی مثل آبریزش بینی، بدندرد و تب و لرز می شدند و با دو عدد قرص سرماخوردگی بزرگسالان هم حالشان خوب می شد، ولی می گفتند حساسیت فصلی است!

این قضیه به سرماخوردگی محدود نمی شود؛ کلا آلرژی ممکن است با خیلی از مسائل دیگر نیز اشتباه گرفته شود. مثلا شما در پاییز( یا هرکدام از فصل های خدا) رفتار مسئولی را می بینید که زیر بار هیچ یک از تقصیراتش نمی رود و هر سوالی از او می پرسید، او همان سوال را از شما می پرسد. اینجا شما با تشخیص اشتباه، فکر می کنید این ها علائم نالایقی مسئول است. اما در واقع یک حساسیت فصلی ساده است که علائمش شبیه نالایقی درآمده است.
یا مثلا به عنوان خبرنگار از یکی از نمایندگان مجلس سوال می پرسید و او چون دچار حساسیت فصلی به خبرنگار است، با مُشت می کوبد پای چشم شما! جان هرکس که دوست دارید به دل نگیرید، حساسیت است دیگر؛ معمولا هم با کمی استراحت و میل کردن دوکیلو گلابی در صحن علنی مجلس بهبود می یابد.
علاو ه بر حساسیت فصلی، حساسیت های دیگری هم وجود دارد. مثلا تلویزیون نسبت به بعضی ها که اینجا نمی شود اسمشان را برد، حساسیت تصویری دارد. یعنی اگر دوربین روی ایشان برود، اول تصویر می رود، بعد برفک می آید، بعد آهنگ «اِمشو شووشه » پخش می شود و هریک از دستگاه های تلویزیون در منازل با گفتن اینکه «من تلویزیون نیستم، ماشین لباس شویی مَش حسنم »، روی یک پا حرکات موزون می کنند؛ خب، این با آن ممنوع التصویری ای که فکر می کنید فرق دارد و صرفا یک حساسیت تصویری است.
یک نوع دیگر از حساسیت هم حساسیت موضوعی است. مثلا، اگر شما بی مقدمه جلوی بعضی ها چندبار پشت سِرهم بگویید؛ «برجام »، کلافه می شوند، گوششان را می گیرند. خودشان را می کوبند به دیوار؛ دستشان می رود روی کیبورد، شروع می کنند در رد برجام مطلب نوشتن. چاپخانه هایشان در تاریکی شب شروع به کار می کند.
روزنامه هایی با تیتر «هزاران سند غیرقابل اِنکار علیه برجام » از دستگاه هایشان بیرون می آید و روی دکه ها قرار می گیرد. این ها هم که عرض شد، غرض ورزی نیست، حساسیت موضوعی است که مثلا این افراد به برجام یا دولت دارند. البته حساسیت موضوعی این افراد همیشه نسبت به برجام و دولت نیست. خیلی وقت ها هم نسبت به برنامۀ جامع اقدام مشترک و قوه مجریه است!
متن: محمدامین فرشادمهر
تصاویر: سعید شعبانی
طنز نیمروز